خرید بک لینک

درباره سایت

Stupid reality

آخرین مطالب

امکانات وب

350 وقتشه که دوباره بنویسم. مثل همه‌ی کارای طلسم‌شده‌ی دیگه‌ای که هزار و چند ساله به تعویق انداختم، این یکی هم تبدیل به وظیفه شده و یه فکر تکرارشونده‌ی وسواس‌گونه. نمیدونم این بازی از کِی شروع کار شد. بازی‌ای نیست که مورد علاقه من باشه. نقش من اینه که بشینم یه کنار و فکر کنم و عذاب بکشم. نقش بقیه هم برام مبهمه. همزمان زیاد فکر میکنم و به هیچی فکر نمیکنم. منی که هر فکر خوشایند و ناخوشایندی رو نگه میداشتم و مینوشتم و تامل میکردم، دیگه نمیخوام محتوای افکارمو بدونم. شاید چون نمیدونم چی‌ان.احساسات گی

برچسب: نویسنده: زهرا رجبی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 10:58

351 کل ماه استرس یه تسک ساده رو دارم و وقتی انجامش میدم استرسش میمونه و هیچ احساسی از اون تیکی که کنارش میخوره دریافت نمیکنم. پرونده‌ش باز میمونه چون نمیتونم با کاری که انجام میدم صلح کنم. تا ابد باید درگیر نفرین کارهای نکرده باشم حتی وقتی خاک نشسته روشون و اهمیتشون طی زمان از دست رفته. حتی وقتی لباسا پهن شدن، مواد آموزشی کلاسا آماده‌ن، ظرفا شسته‌ن و ایمیلا فرستاده شدن هنوز یه دستمال کاغذی مچاله شده زیر مبله و یه پیام که چک نکردم. دوباره صبح قبل از اینکه چشمامو باز کنم با یه ایده‌ی مزاحم و مبهم

برچسب: نویسنده: زهرا رجبی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 10:58

356 طوری که می‌نویسیم فهم ما رو شکل میده از مسائل. من خیلی مواقع جلوی خودمو میگیرم که موقع نوشتن به تجاربم یا هویتم یا حالا هر چیزی که مربوط میشه به "من" یه واقعیت منفی تحمیل نکنم. خیلی مواقع شکست می‌خورم چون من به پرسپکتیو رنگین‌کمونی و سلامت روانم شهرت ندارم. در واقع به هیچی شهرت ندارم چون کلا ذهنیتم بهم اجازه نمیده توی یه زمینه‌ای انقد پایدار و ثابت‌قدم باشم که به بخشی از من تبدیل بشه که خب.. دوباره، برمی‌گرده به سلامت روان. و خود این پاراگراف یه تحمیل واقعیت منفیه که دوباره. بر می‌گرده به سل

برچسب: نویسنده: زهرا رجبی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 10:58

357 من همیشه از تحولات مداوم و ضرورت سازگاری پیوسته با شرایط دارم شکایت می‌کنم؛ ولی در واقع توی یکسری از جنبه‌های زندگی من ثبات باورنکردنی‌ای مشاهده میشه که من اغلب خودمو توی حالت ایگنورنس نسبت بهشون پیدا می‌کنم و این از اصول قدردانی به دوره. مثلا همینکه مهم نیست چقدر تلاش می‌کنم و طوری به پرفکشن نزدیک میشم که تقریبا میتونم لمسش کنم، مهم نیست چقدر زندگی و پیشرفت و ترجیح خودمو به تعویق میندازم، هیچوقت نمیتونم رضایت مامانمو جلب کنم. هیچوقت قرار نیست براش کافی باشه. هر بار خودمو انقدر به چالش می‌کش

برچسب: نویسنده: زهرا رجبی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 10:58

358 من متوجه شدم اگر ننویسم به زوال نزدیک‌تر میشم. روزهام در‌هم‌تنیده و مبهم‌ان و خاطره‌ای منسجم از چند سال اخیر ندارم. بیشتر به خاطر اینکه تمایل نداشتم چیزی به یاد بیارم. هر روز بیدار می‌شدم، تپش قلب داشتم، مه مغزی همیشه حاضر بود، کارهای اشتباه دیروز رو تکرار می‌کردم، شب چندتا استراتژی بی‌فایده رو یاد می‌گرفتم برای اینکه از از هم‌گسیختگی روانم جلوگیری کنم؛ چون از صبح داشتم دست و پا می‌زدم و به غروب که می‌رسید دیگه از تحمل خارج بود. حتی شکایت، صحبت، مشاوره، قرص یا تراپی راه‌ حل‌های مستهلک بودن.

برچسب: نویسنده: زهرا رجبی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 10:58

359 در مدت اخیر حس میکنم دائما وسط یه بحران تازهم در حالیکه بحران قبلی هنوز مدیریت نشده، حاضره و فضا اشغال کرده. انگار از یه نقطه زمانی به بعد، خط تولید بیچارگی برای زندگی من مختل شده و دیگه محصولات مربوطه خروجی مناسبی ندارن؛ فقط تولید و انباشته میشن.هی میرم به این و اون میگم فقط یه روز استراحت میخوام و خسته‌م از بدو بدو و استرس و بی‌خوابی و بعد گربه‌م ابتدا میکنه لنگ زدن و بالا آوردن. سطح تحملم تقریبا توی جهنمه + نوشته شده در سه شنبه هجدهم آذر ۱۴۰۴ساعت 2:19&nbsp توسط |

برچسب: نویسنده: زهرا رجبی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 10:58

360 می‌دونم که وبلاگ قبلی یه سری دوست و خواننده خاموش داشتم که برای همیشه از دست دادم و آدمی که من هستم، هنوز گاهی بهشون فکر می‌کنم. هنوز به آدمی که بودم هم فکر می‌کنم.نوستالژی دشمن من بوده همیشه. گذشته خیلی قشنگتره و غنی‌تر و من آدم عبورنکنی‌ام. گذشته‌گرایی‌م رو ببخشید من سال‌های طلایی‌مو همیشه پشت سر پیدا می‌کنم. اگه با من حرف زدید چندبار و منو فهمیدید و من شما رو فهمیدم، بدونید که من قطعا غصه‌ی ارتباط گم‌شده‌مونو می‌خورم. اگه براتون نوشتم و شما برای من نوشتید بدونید که اون هنوز والاترین شکل ا

برچسب: نویسنده: زهرا رجبی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 10:58

361 روز خوبی بود در روز جاری.رفتیم صبحونه خوردیم, راجع به کِی‌پاپ حرف زدیم با اینکه اصلا صلاحیت اظهار نظر راجع‌بهش رو نداریم. در مورد هشدار اشعه فرابنفش در حالی‌که زیر نور خورشید بودیم و داشتیم اجازه می‌دادیم جادوشو بکنه هم حرف زدیم. غیر از اون، نه زیاد.کار بانکی عقب افتاده‌مو انجام دادم. کاراملو بردم واکسنشو زد و قرصشو گرفتم.اومدم خونه و اجبارا تقریبا بلافاصله به گرد و خاک روی میزا، گوشه‌های هال و راه‌پله‌ها اعتنا کردم. اعتنام ۴-۵ ساعت زمان برد. الان جایی از بزرگسالی‌ام که پرزگیری دومرحله‌ای فر

برچسب: نویسنده: زهرا رجبی تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 10:58

صفحه بندی